تبلیغات
Miracle معجزه معجزه Miracle - دعا

یا فارس الحجاز ادرکنی یا ابا صالح المهدی ادرکنی ادرکنی
نویسنده :سیا
تاریخ:چهارشنبه 29 شهریور 1391-09:54 ب.ظ

دعا

دعا

دعا

کشتی در طوفان شکست و غرق شد . فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند .

دو نجات یافته دیدند هیچ کاری نمیتوانند بکنند و با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم .

بنابر این دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب میشود به گوشه ای از جزیره رفتند . نخست از خدا غذا خواستند . فردا مرد اول درختی یافت و میوه ای بر آن و آن میوه را خورد . اما مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت .

هفته بعد مرد اول از خدا همسر و همدم خواست . فردا کشتی دیگری غرق شد و زنی نجات یافت و به همسری مرد در آمد . در سمت دیگر مرد دوم هیچ کس را نداشت .

مرد اول از خدا خانه ، لباس و غذای بیشتری خواست . فردا به صورتی معجزه آسا تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید . مرد دوم هنوز هیچ نداشت .

دست آخر مرد اول از خدا کشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد . فردا کشتی ای آمد و در سمت او لنگر انداخت . مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند .

پیش خود گفت : مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد . چرا که درخواستهای او پاسخ داده نشد . پس همین جا بماند بهتر است .

زمان حرکت کشتی ندایی از آسمان پرسید : چرا همسفر خود را در جزیره رها میکنی ؟

پاسخ داد : این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است . همه را خود درخواست کرده ام . درخواست های او که پذیرفته نشد ، پس لیاقت این چیزها را ندارد .

ندا ، مرد را سرزنش کرد : اشتباه میکنی . زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم این نعمت ها به تو رسید !!

مرد با حیرت پرسید : از تو چه خواست که باید مدیون او باشم ؟

ندا پاسخ داد : از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم .

آری ، باید بدانیم که نعمت هایمان حاصل درخواست های خود ما نیست ، نتیجه دعای دیگران برای ماست !